حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

517

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

در غيب هست عودى كاين عشق اوست دودى * يك هست نيست رنگى كز اوست هر وجودى « 1 » وعد : نويد دادن به كسى در خير و شر ، نويد دهى ، وعدهء خوش ، مژده ، درست پيمانى . وعيد : وعدهء بد ، تهديد . وعيد در كفار و منافقان است و وعد در مؤمنان نيكوكار . وقت : ميان گذشته و آينده ، در زمان مراقبه ، حال . و حقيقتش آنچه پيدا شود در دل از لطايف غيب . جنيد گفت : « الوقت عزيز إذا فات لم يدرك » ( - ساعت ) حلاج : وقت مرد صدف درياى سينهء مرد است . فردا اين صدفها در صيد قيامت بر زمين زنند . * * * [ ( ى ) ] ياقوت : از گونه‌هاى سرخ رنگ كروندوم كه در جواهرسازى به عنوان سنگ قيمتى كاربرد دارد . كنايه از حكمت ، معرفت الهى و كلام اهل دل كه چون ياقوت در دل سالكين مىدرخشد و قيمتى است و گرانبها . در نزد صوفيه ، نفس كل است كه كليت آن به ظلمت تعلق به جسم ممزوج است . حلاج : نور شمس يا تجلى موسى ، يا خيام نور غيب ، يا جوهرى كه به دست ملك روز است . ياقوت احمر : نفس كليّه به دليل اختلاط نوريّت آن با ظلمتى كه به جسم تعلق دارد . كنايه از مقام معرفت و حجاب ذات است . حلاج : قرصهء شمس يا مشترى ، يا قلب ، شفهء آدم ، يا زبان موسى ، يا آتش ابراهيم ، يا خاتم سليمان ، يا سكينهء تابوت ، يا حجر اسود است . يقين : يعنى سكون و استقرار و اطمينان است چنانچه گويند : يقن الماء فى الحوض ، چون در حوض ساكن شود و استقرار يابد . يقين در نزد صوفيه عبارت است از ظهور نور حقيقت در حالت كشف استار بشريت به شهادت وجد و ذوق نه به دلالت عقل و نقل . ذو النون مصرى گويد : هرچه ديدگان بيند به دانش منسوب است . و هرچه دلها داند به يقين منسوب است .

--> ( 1 ) . همان ، ج 6 ، ب 31322 .